فرانکشتاین های هاشمی و خامنه ای دست به نافرمانی زده اند
نامه زیر از ابراهیم یزدی دبیرکل نهضت آزادی نخست به صورت خصوصی نوشته شده ولی روز4 اردیبهشت به طور علنی انتشار یافته است.
مقالات ارسالی را خواندم. مقالهی ” سال ۹۰ – دقیقهی ۹۰، آشتی ملی ” اگرچه بسیار جالب و امیدوارکننده اما متاثرکننده بود. امیدوارکننده بود از این جهت که هنوز هم در این مجموعه، صدای منطق، عقلانیت، عشق و لطافت به گوش میرسد. هنوز هم کسانی هستند که حقایق را میبینند و با درک مسوولیت از امکانات استفاده میکنند و حقایق را به گوش رهبر انقلاب میرسانند. این خود بروز و ظهور ” حجت ” است که نگویند، ادعا نکنند، بهانه نیاورند که “نمیدانستم” کسی به ما نگفت. میگویند بعضی نامها از آسمان نازل میشود. شما حجتی هستید، نه نامتان که منش شما، رفتار شما حجت است. خوشا به حالتان. اما نامه شما مرا متاثر کرد. تاثرم از باب آن چیزی است که بر این ملک و ملت میگذرد و من یکی از شاهدان آن هستم. نامهی شما تاریخ ۱۱ آبان را داشت، روزی که به دادگاه رفته بودم. شعبهی ۱۵ دادگاه انقلاب اسلامی تهران به ریاست آقای صلواتی. دادگاهی غیرعلنی با حضور رییس دادگاه، نمایندهی دادستان آقای نوریانی هم کسوت شما و یک خانم جوان، منشی، دو وکیل من و من متهم. تاثر من از دو نکته بود. نکتهی اول را که در دادگاه بیان کردم. دو کیفرخواست علیه من صادر شده است. کیفرخواست اول، اقدام علیه امنیت کشور. اما در طول مدت بازداشت نه سندی ارائه دادند که من چه کار کردهام که آنها آن را اقدام علیه امنیت تشخیص دادند و نه از من توضیحی خواستند. کیفرخواست دوم تشکیل و ادارهی جمعیت غیرقانونی و ضد امنیتی نهضت آزادی ایران.
اعضای بازداشت شدهی نهضت، از جمله دبیرکل، ماهها در سلولهای انفرادی بوده و هستند. به آنها یادآور شدم، در بازجویی کتبی به عنوان اعتراص نوشتم که بر طبق نظر رییس پیشین قوهی قضاییه آقای شاهرودی، یک مجتهد مسلم و منصوب مقام رهبری، سلول انفرادی مصداق شکنجه است. خصوصاً وقتی نه کتاب، نه قلم، نه کاغذ و نه حق تلفن به خانواده را نداشته باشیم و دو نورافکن قوی نصب شده بر سقف سلول و روشن در تمام ۲۴ ساعت، مانع خواب شما بشود.
اما نکتهی دوم من برای شما این است که آقای خمینی در پاریس و در موارد متعدد گفتند که در نظام جمهوری اسلامی، حتی مارکسیستها هم حق ابراز نظر و فعالیت دارند. اکنون کار جمهوری اسلامی به جایی رسیده است که فردی مثل من حق حیات ندارد، آرامش از من و خانوادهام به کلی سلب شده است. در این سن وسال که بیش از هر زمان نیاز به آرامش داریم، من و همسرم را آزار میدهند. اما من در این سن وسال آزاد باشم یا در زندان، برایم فرقی نمیکند. طالب رضای حق هستم. اگر با زندان رفتن من مشکلات آقایان حل میشود، باشد، زندانیام سازند.
اما نکتهی سوم – وزارت اطلاعات زیرمجموعهی قوهی مجریه است. اما در جریان برکناری آقای مصلحی و بازگشت او به سر کار بر اثر مخالفت مقام رهبری با برکناریاش، اکنون هر آنچه در وزارت اطلاعات میگذرد، به پای مقام رهبری نوشته میشود، هم در محضر الهی، و هم در محضر مردم ناظر و آگاه به مسائل. آنچه من اشاره کردهام، رفتار با خود من بوده است اما شاهد رفتار ماموران اطلاعات با جوانان و زنان بودهام. اینها را برای شما نوشتم، تا بر شما حجت باشد و شما خود دانید که چگونه عمل کنید.
با حذف اصل ۱۱۰موافق نیستم
در سال ۱۳۸۱، که بعد از درمان سرطانم به ایران برگشتم، نهضت طی بیانیهای، با شرح و بسط فراوان، ضرورت وفاق ملی را مطرح ساخت. هر خیرخواه ملک و ملت همین را میگوید و میخواهد. با شما هم کاملاً موافقم که کلید این کار در دست مقام رهبری است. این بر عهدهی شما و یاران و همراهان شماست که ایشان را قانع کنید که برای نجات کشور و نظام باید این کار را انجام بدهند. به دلیل آنچه در انتظار ماست و قابل پیشبینی، بسیار وحشتناک است.
در روزهایی که در خانهی امن بودم و آقایان اطلاعاتی، پنج – شش نفر بعد از شام یا ناهار مینشستند و از من میخواستند که نظرات سیاسیام را توضیح بدهم به آنها گفتم که من سالها با برادران روحانی، هاشمی، مطهری، بهشتی و ….. محشور بودهام و با هم همکاری میکردیم. بهشتی و هاشمی و شبستری، غفوری، آیت الله خرازی، دکتراحمدی، بنابیو…ینها همه وقتی آمریکا آمدند بر من وارد شدند. ما با همه دوست بودیم همکاری میکردیم. بعد از انقلاب، حرفها و مواضع متفاوت شنیدیم. آقای خمینی هم از اینها حمایت میکردند و ما هم به قول هاشمی « نجیبانه کنار رفتیم ». اما من میدانم هاشمی کیست، از کجا آمده، چه کار کرده و میکند. اما نمیدانم احمدینژاد کیست. ویک رییس جمهور یهودی تبار چگونه میخواهد کار کند؟ برخلاف مسلمانان زرتشتیتبار، مسلمانان یهودیتبار کارنامهی خوبی ندارند. وزارت اطلاعات کتابی دارد دربارهی رجال سیاسی ایران، که موسسهی اطلاعات آن را چاپ کرده است. نقش سیاستمداران یهودیتبار ایران را بخوانید. من از مسلمانان یهودیتبار صدر اسلام سخن نمیگویم. از همین عصر و همین دوران خودمان صحبت میکنم.
نیازی به تغییر قانون اساسی نیست
اگر قرار باشد مسیر تحولات و تغییرات به جایی برسد که منجر به تغییر در ساختار حقوقی بشود در این شرایط من آن را به ضرر ایران میدانم. شما میدانید ما با اصل ولایت مطلقهی فقیه موافق نیستیم در دیماه ۶۶ یا ۶۷، که آقای خمینی آن را مطرح کردند در واکنش به آن، طی بیانهای اعتراض کردیم. آقای خمینی در نامهای به آقای خامنهای در بهمن همان سال نوشتند که بعضیها ایراد گرفتهاند، انتقاد کردهاند، این خوب است، حتی اگر تخطئه هم کرده باشند خوب است و باید استقبال کرد (نقل به مضمون). اما ما تابع قانون هستیم. به هر حال این اصل در قانون اساسی آمده است، اما حذف آن کارساز نیست. ما با عملکردها و سیاستها مخالفیم، ما خواهان تغییر در ساختار حقیقی هستیم. شرایط کشور، چینش نیروها، مناسبات نیروها، شرایط بحرانی خاورمیانه و همسایگان، همه و همه به گونهای است که تغییر در ساختار حقوقی موجب بر هم خوردن نظم و تعادلی میشود که پیامد سرنوشت بسیار نامعلوم و نگرانکننده برای کشورمان خواهد بود. اما ادامهی وضعیت کنونی، سرانجام این تغییر را بر کشور و نظام تحمیل خواهد کرد. اما کلید این کار در دست مقام رهبری است. در دقیقهی ۹۰ هستیم. باید کاری کرد، قبل از آن که از دست شما و مقام رهبری و من دیگر کاری بر نیاید.
چه کسی جام را به دست خامنه ای می دهد؟
اما چه کسانی باید این جام را به دست مقام رهبری بدهند. شما و تمامی کسانی که با شما همسو و همفکر هستند و با ایشان نزدیک، این وظیفه و تکلیف تاریخی را بر عهده دارند. من نمیدانم شما آگاهانه و یا بر حسب ترادف، سال ۹۰، دقیقهی ۹۰ را انتخاب کرده و به کار بردهاید. در مسابقات فوتبال دقیقهی ۹۰، یعنی پایان و یا نزدیک به پایان مسابقه. گاهی یک بازیکن خوب، در دقیقهی ۹۰، با یک گل نتیجهی مسابقه را عوض میکند. اگر آقای خامنهای پیشنهاد شما را نپذیرد و در دقیقهی ۹۰ مسیر و نتیجهی بازی را به نفع ملت و نظام عوض نکنند، آینده بسیار وحشتناک خواهد بود.
فرانکشتاین های هاشمی و خامنه ای
آقای هاشمی فرانکشتاینها تربیت کرده است و حالا آنها نافرمانی میکنند. در حضور مردم در خیابان به دخترش زشتترین حرفها را میزنند اما او توان مقابله و برخورد را ندارد. اکنون آقای خامنهای اشتباه آقای هاشمی را تکرار میکند. فرانکنشتاینهای خلق شده همه را نابود خواهند کرد و همه چیز را بر باد خواهند داد. فرانکنشتاین کیمیاگر داستانی با جواسیس رنگارنگ مکار همه فن حریف سر و کار نداشت، اطراف فرانکنشتاینهای کیمیاگران کشورمان، انواع جاسوسانی هستند که یوسوس فی صدور الناس میکنند.
سر رهبر را زیر آب می کنند
در دور اول که احمدینژاد انتخاب شد، در تحلیل انتخابات، در یک بند به ” پروژهی تنهاسازی رهبر” اشاره کرده بودم. در انتخابات اخیر ( خرداد ۸۸ ) در تحلیل آن، که در اعتماد ملی چاپ شد، نوشتم پروژهی تنهاسازی رهبر کامل شد. اما ننوشتم که ” علی مانده و حوضش ” و تاریخ مملو است از نمونههایی که در یک بزنگاه، سر ایشان را زیر آب میکنند. به خدا پناه میبرم از آنچه ممکن است اتفاق بیافتد. اکنون شما و دوستانتان از نزدیکان ایشان افرادی نظیر مهدوی کنی، ناطق نوری، هاشمی، خاتمی، موسوی اردبیلی و ……. میتوانید با ایشان صحبت کنید. همین پیشنهاد خود شما، ایشان را قانع کنید که اگر انعطاف به خرج ندهند، اگر در دقیقهی ۹۰ این بازی را انجام ندهند، کشورمان آسیبهای فراوان خواهد دید.
عصر حکومتهای مادام العمر به پایان رسیده است
ز طولانی شدن نامهام پوزش میطلبم. ناگزیر این داستان را میگویم و ختم میکنم: میگویند پیامبری یا عارفی از خدا خواست که به جناب عزراییل دستور دهد هر زمان نوبت سفر او رسید، او را از قبل آگاه سازد. خداوند درخواستش را اجابت کرد و به عزراییل دستورات لازم را ابلاغ فرمود. روزی جناب عزراییل آمد و به آن شخص دستور سفر داد. او اعتراض کرد و گفت قرار ما با خدا این بود که از قبل به من خبر بدهی. جناب عزراییل گفت خبر دادم اما تو نگرفتی! گفت کی؟ گفت پدرت رفت خبر بود، مادرت رفت خبر بود، و … همه خبر بود. اما آنها را نخواندی. حال جناب حجتی عزیز شاه رفت خبر بود. صدام آن را نگرفت. صدام رفت، مبارک و بنعلی نگرفتند. بنعلی و مبارک رفتند، قذافی گفت آنها بلد نبودند من میدانم چهکار کنم. قذافی رفت، اسد خبر را نمیپذیرد؟ علی صالح عبدالله و حاکم بحرین و سایر امیران خاورمیانه نمیپذیرند که وقت رحیل فرا رسیده است. عصر حکومتهای تک نفرهی مادامالعمری تمام شده است.
بله من با شما موافقم که گاهی در دقیقهی ۹۰ میشود سرنوشت بازی را عوض کرد. اما به شرطها و شروطها و این بار بر دوش شما و امثال شماست. خداوند یار و نگهبان شما باد.
من آنچه شرط بلاغ است با تو میگویم و خواه از سخنم پند گیر، خواه ملال. زنده و سالم باشید. ارادتمند.
بخش اول این نامه برای بازنشر در سی میل کوتاه شده است.
